•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

اگه " به اضافه ی " خدا باشی میتونی
" منهای" همه چیز زندگی کنی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۹ 99.
آخرین نظرات

125 . موعود

چهارشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۴۸ ب.ظ

برنامه شلوغ وسط هفتم از یکشنبه بعد از ظهر شروع میشه و صبح چهار شنبه به اتمام میرسه ... 

صبح بعد از ظهر همش پره ... 

واسه همین خیلی خسته میکنه منو ... 

اما امید به اومدن چهار شنبه بعد از ظهر خیلی لذت بخشه ... :)

بعد مدتهااااااااااااا سه ساعت و خورده ای نشستم با زهرا حرف زدم .. 

وقتی شروع میکنیم به حرف زدن معمولا از مدرسه و درس و معلم شروع میشه ... 

بعد کم کم میره سراغ خبر از دوستا و کلا اخبار ... 

و بعد یه بحث ... یادآوری یه فیلم .. و یه جمله و نظر دادن .. 

اون بحث امروز از اونجا شروع شد که ازش پرسیدم دیشب یوزارسیف قسمت اخرشو دیدی ؟! اون تیکه ای که یهودا برگشت به شمعون گفت به نظرت بعد ها به بنی اسرائیل میگن یهودی یا یوسفی ؟!

گفت آره .. جالب بود ... اون مرد هم خزر پیامبر بود ... وقتی گفت موعود فکر کردم به حضرت محمد میگه اما مامان گفت نه صب کن منظورش امام زمان الان میگه و خاتم پیامبران ... 

از همین جا شروع شد ... پرسیدم پس یعنی جایگاه امام زمان بالاتراز حضرت محمده ؟!

میخواستم بدونم جایگاه امام ها چه تفاوتی داره ؟!

گفت : فک کنم اماما همه مثه همن ... و هر کسی به طبع خودش یکی رو بیشتر دوست داره ... 

گفتم آره و اما امامایی مثه امام علی که اوله .. امام حسین و واقعه عاشوراش و امام رضا که تو ایرانه اینا که بیشتر ازشون میگن ... و امام نهم و دهم و یازدهم  خیلی کم ازشون میگن ... 

گفت :انگار غریبن ...

گفت : موعود که گفت ... راجب حضرت مهدی که گفت و باقی حرفاشون ... من دیدم تازه یاد  امام زمان افتادم ... گفتم چه باحال ما یه امام زنده داریم تو این زمان ... چقدر ازش دور افتادیم و اصن یادمون نیس چه خبره و قراره بیاد .. 

گفتم : باورمون قلبی نیس که اگه بود ... مثه اخرت ... اون باور اگه بود دیگه گناهی نبود چون عاقبت داشت گناه ... باور میکرد امامش وجود داره ... داره می بینتش ... مثه جواب اون خانومه که گفت اگه میخوای بدونی کاری که داری میکنی درسته یا نه ببین اگه امامت جلوت وایساده بود هم این کار رو میکردی یا نه ؟!!

گفت : به نظرت کی میاد ؟

گفتم .: حس میکنم به سن ما نمی رسه .... ما میریم و بعد میاد ... انگار الان نمیاد ... ینی اگه الان یکی بیاد بگه من امام زمانم سخته باورش .... 

گفت : تا حالا فکر کردی کجاست ؟!! مثلا توی یه جهان دیگس ؟! یا یه جایی تو زمین زندگی میکنه و حتی زن و فرزند داره ؟!

گفتم من حس میکنم تو آسموناس ... آسمون مقدسه .. .... 

گفتیم و گفتیم و بعد اینکه گفت چند سال پیش با بچه ها داشتیم حساب میکردیم امام زمان چند سالشه ... 

گفتم : هزار سال و بیشتر هم که باشه بازم من نمی تونم تصور کنم وقتی میاد یه امام پیر و مسن ... همش تو ذهنم یه جوونه ... 

گفت : معلوم نیس ... جوون ... میون سال و مسنش معلوم نیس ... 

گفتم مثه اینکه فکر میکنم امکان نداره به کت شلوار بیاد .... اصلا نمی تونم تصور کنم یه نفر با یه پیراهن و شلوار پارچه ای بگه منم ... من تو تصوراتم می بینم که ردا و لباس بلند داره ... سفید و سبزه ... 

گفتم : دوست دارم بدونم این تکنولوژی که هی دم از پیشرفتش میزنیم اون موقع به کار میاد؟

مثلا امام از موبایل و اینترنت و ... میاد استفاده کنه ؟!!! چه جوریه اخه ؟!

مثلا الان دوره اسب گذشته ... من اما دلم میخواد با اسب باشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چیزای دیگه ای هم بود که من الان حافظه قد کشیده ندارم ... 

چقد رچیز نمیدونیم و دلمون میخواد بدونیم ... 

....

...

..

یاعلی 

۹۳/۰۵/۲۲ موافقین ۱ مخالفین ۰
๑فاطمـ ـه๑ ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">