•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

اگه " به اضافه ی " خدا باشی میتونی
" منهای" همه چیز زندگی کنی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۹ 99.
آخرین نظرات

135.همینجوری :o

يكشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۱۳ ق.ظ
کتابای سوم رو چهارشنبه خریدم ... 
امروز همشو به جز شیمی جلد کردم ... 
حس خوبی بهشون دارم ... 
خیلی خوبه که فیزیکمون رو مثه پارسال عوض کردن ... 
اون قدیمیا خیلی فاز قدیمی داشتن .. 
سال اول اونطور بود ... !!!
دستشون درد نکنه !!!!
دختر خالم که کتابامو می بینه ابراز دلتنگی میکنه ...
باهم یه سر تا لوازم التحریر فروشی هم رفتیم ... بشدت یاد خرید مهر افتاده بود و دلش می خواست ... 
و این در حالیه که الان منتظر جواب انتخاب رشتشه ... 
فکر میکنم منم خیلی خیلی زودتر دلم تنگ هوای مدرسه میشه ... 
دنیای مدرسه کوچیکه ... 
اما خارج از اون دنیا وسیع و پیچیده میشه ... 
و کمی هولناک خواهد بود اولین قدمی که برای خارج شدن ازش باید برداشت ... 
همین دختر خاله جان عصبی از اینکه امروز ۱۵ ... 
به قول خودم و خودش یه جوری میگن از نیمه دوم شهریور به بعد باید منتظر اعلام نتایج باشن انگار تا قبل اون نبودن ... !!!
چرا اینقدر طولانیه ؟؟
یه ماه برا نتایج کنکور ... 
یه ماه برای نتایج انتخاب رشته ؟؟
اوممم ... 
یادمه سوم راهنمایی که بودم و آزمون نمونه دولتی و سمپاد داشتم همش با خودم میگفتم قبول میشم یا نه .. 
قبول شم چه حسیه نشم چه جوریه ... 
وای نشم چی ؟ بشم چی ؟؟
آخه برای راهنمایی داده بودم و ذخیره قبول شده بودم که نرفتم اخرش ... 
با همه اینا جالبه بازم درست حسابی برا آزمون نخوندم ... 
اون روز که آزمون دادیم و اومدم تو ماشین نشستم همش میگفتم : اصن از من هیچی نپرسین ... چمی دونم ... قبول نمیشم ... از من انتظاری نداشته باشین ... 
بابا می گفت خب یعنی چی ؟ سخت بود ؟ چطور دادی ؟؟
اما جوابم همونا بود ... 
خیلی منتظر جواب بودم ... جمعه بود ... یا چهار تیر یا دو تیر ... 
بابابزرگم بیمار بود ... خیلی ... ۱۳ فوت شد ...:(
و چند روز بعدش نتایج اومد ... 
شب پای کامپیوتر بودم ... اون موقع نتم لاک پشتی بود ... 
ساعت سه صبح صفحه نتیجم بالا اومد ... 
فقط نوشته بود قبول شدم ... 
یه شادی زیر پوستی داشتم ... شدییییید ... 
صب کردم تا اذان صبح ... 
رفتم جلو بابا که خواب بود نشستم ... برای نماز صداش کردم و بهش گفتم قبول شدم !!!!
یه حالتی مثه آپولو هوا کردن دیگه ... 
مسئله جالب تر اینه که در تمام این دو سال و اندی همیشه فکر کردم زیر بنای ابتدایی و راهنماییم ضعیفه و کاری هم نکردم که این ضعف از نظر خودمو بپوشونم !!!!!!!
عید مبارک .. 
یاعلی ...
۹۳/۰۶/۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
๑فاطمـ ـه๑ ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">