•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

اگه " به اضافه ی " خدا باشی میتونی
" منهای" همه چیز زندگی کنی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۹ 99.
آخرین نظرات

141 . کدوم کتاب ؟!

سه شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۸:۰۵ ب.ظ

خواهر گرام که امسال بالاخره دوره ابتدایی ولش کرده و میخواد وارد دوره اول دبیرستان یا همون راهنمایی خودمون بشه داشت فکر میکرد که چه کتابایی رو باید برای اول مهر ببره !!!

خب منم همین مشکل رو داشتم اول مهر ...وقتی رفتم اول راهنمایی .. !!!

از اونجایی که تا قبل دبیرستان مخصوصا می ترسیدم ... که مثلا نکنه معلمه به خاطر اینکه من کتاب مد نظرشو واسه اولین روز نیاوردم شاکی بشه و یه نگاه چپ بهم بندازه کل کتابامو ریختم تو کیفمو کشون کشون رفتم تا مدرسه که یه رب پیاده روی داشت ... 

و خیلی شیک چون مدرسه همچنان در حال باز سازی بود اصلا جایی برای نشستن وجود نداشت ... 

و تا ساعت نه هم مارو نگه داشتن باهامون تمرین سرود همگانی و ملی کردن که واسه باز گشایی و افتتاح مدرسه نو شده آماده باشیم ... لازمه بگم همچنان وایستاده بودیم ؟؟

خلاصه که من نفله شدم اون روز ... حالا ایستادنه به کنار اون همه کتاب رو هم داشتم با خودم و جایی هم برای قرار دادن کیف وجود نداشت .... !!!

بله ... من یکی چنین دانش آموزی بودم اون موقع ... الانم هستم فقط مودش یکم نرمال شده .. 

و حداقل دیگه میدونم اول مهر کتاب نبردی هم عیب نداره !!!! O-O

خب ابتدایی کتابارو مدرسه میده اماراهنمایی و دبیرستان چون خودمون میگیریم یه همچین فاجعه ای هم میتونه رخ بده !!!!

خواهر منم که میره هفتم و کتاباشو خریده یه همچین حسی داشت که دیگه باید از تجار من استفاده کنه ... 

فعلا یه ریاضی هست تو کیفش برای مبادا ... به پیشنهاد پدر یه کتاب رو همینجوری گرفته ... 

منم که برنامه هفتگیه رو تابستون دادن خیالشون راحت که امتحان فیزیکه رو یادمون نره !!!

جالب اینجاس که امروز داشت واسم تعریف میکرد ... یه خوابی دیده ... 

خواب دیده که اول مهره ... تو جمع بچه ها وایستاده و هر کی یه سری کتاب به عنوان برنامه آورده ... 

خودشم که چیزی باهاش نیس ... 

حالا سوال که اون برنامه ها رو از کجا آوردن ... جواب این بوده که از رو گام به گاماشون این برنامه رو آوردن ..:)))))))))

خخخ ... 

به قول خودش ... یکی کلاغ سفید ... یک دروس طلایی ... یکی گاج ... 

ههه ... 

بچه ذهنش به شدت مشغوله ... رفته بودیم کتابفروشی ... گام به گام دیده بود .. فک  کنم با هم قاطی شدن و رویا ساختن واسش !!!

از این خوابا من هم کم ندیدم ///

این نشون میده خواهریم ؟؟!! خخخ

یاعلی 

۹۳/۰۶/۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
๑فاطمـ ـه๑ ..

نظرات  (۲)

موفق باشه!
تو این وضع مزخرف سیستم آموزشی
ما که فارق شدیم
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
پاسخ:
ممنون :)
خوش به حال شما !
۲۵ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۳۸ بنای با ثوات
منم همین مشکلو داشتم..نمی دونستم روز اول چه کتابی ببرم..
دلم می خواست همه کتابا رو ببرم ولی بابام نمی زاشت..:))
پاسخ:
هعی ... هیچکی نبود اون موقع بهم بگه نبر ... !!
باز خوش به حالت بابات نذاشت ... و الا مثه من نفله می شدی .. خخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">