•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

اگه " به اضافه ی " خدا باشی میتونی
" منهای" همه چیز زندگی کنی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۹ 99.
آخرین نظرات

145. دنیای قاطی من

جمعه, ۴ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۲۷ ب.ظ

من از انتخاب کردن شاید می ترسم ... 

شاید که نه حتما بی خیالی رو ترجیح دادم تا به حال ... 

بزارم هر کاری خودش جلو بره آخرش یه چیز بشه 

هر چند از دورن خودم متنفرم از این کار ولی حس میکنم این ترسه تو وجودم ... 

ترس از انجام کاری ... 

مریم گلی جان  و یُسرا جان  لطف کردن به این قاطی پاتی های ذهن من اضافه کردن :)

چند شب پیش ... اها ..۳۱ شهریور ... داشتم فکر میکردم برم روانشانسی بخونم!

اینطور تو فکرام به نظر می رسه که دوسش دارم !! 

حالا مشکلات جانبی و حاشیه ای به کنار مشکل اصلی اینه که من ریاضی ام ! برای روانشناسی بالینی باید انسانی کنکور داد درسته ؟؟

بله .. مشکل بزرگتر اونجاس که هیچ نمیدونم ... نمیدونم ... نمیدونم ...

از طرفی عکس کنکوریای مدرسه رو می بینم انگیزه دار میشم لحظه ای ... بدو برو کنکور بده ... 

نمیدونم .. نمیدونم ... من عشق ریاضی نیستم !

ولی دوست دارم ریاضی یاد گرفتنو ( حسابان و جبر و هندسه و ..) کلا مقوله یادگرفتن جدا مسئله ای بسیار شیرینه !!!

هی فک میکنم که خب میگن شخصیت آدم تو نوجوونی شکل میگیره !

یه خودم نگاه میکنم " الان شخصیت من داره شکل میگیره ؟ چه جوری ؟ ینی چه جوری شده ؟!! تموم شده ؟؟ ولی انگار تغییر نکردم که ... اصلا من دلم میخواد ایده آل باشم ...حالا چند تا ایراد عیب نداره ... ولی ... 

اصن مگه شخصیت خودش شکل نمیگیره ... یا نه من دارم می سازمش ؟ دیگران دارن می سازنش ؟؟

چه وضعیه خو ؟!!!! :(  "

گاهی فک میکنم چرا که نه ؟ برو یه کار دهن پر کن کن ... بهت افتخار کنن .. 

یه بار دیگه ... برم دنبال دنیای رنگی رنگی ... برم تو مهد کودک کار کنم .... برم بهزیستی ... اونجا کمک کنم ... 

مهد کودک گفتم اینطور نیست که من دیوونه بچه ها باشم ... اتفاقا اکثرا منم سعی کنم برم طرفشون خیلی تمایل ندارن با من باشن !!!!

الان که بهش نگا میکنم ... رک میگم ...

به نظرم دلم می خواد سفید باشم .... تو فاز مهربون بودن و معصوم بودن و اینا !!!

بتونم کمک کنم .... 

و شاید هم دنبال اینم که بهم نگاه کنن و تشویقم کنن !!!

اینو دیگه مطمئن نیستم خودم ساختمش یا ساختنش !!

ابتدایی و راهنمایی ... مدرسه هایی که توشون درس می خوندم دولتی و معمولی ... بچه های عادی ... یکی می خوند .. یکی نمی خوند .... یکی ضعیف بود یکی کلا فاز درس نداشت !!!

اینا تو مدرسه الانم هم هس اما نه به اون شدت !!!

شما اینطور فرض بگیرین ... شاگرد اول بین یه جمع همکلاسی که هشت سال باهاشون بودی !!! هشت سال بود و نبودش فرقی نداشت ...

تو اون هشت سال بخصوص سه سال راهنماییش پیش بچه ها خیلی حس بدی داشتم ... یه سری مسئولیت ها باهام بود .. عضو شورا و اینجور چیزا ... همون شد که فاتحه ای خوندم و دیگه قبرشو کندم برا خودم .. و الان علاف درس بخون نخون مدرسه ام ... 

البته به خاطر دختر عموم که درسش خوب بود و دو سالی ازم بزرگتر بود کلا یه مقداری رو خانواده ما تمرکز داشتن عزیزان !!!

ابتدایی منظورمه ... دو سال اول ابتدایی که زیاد یادم نیس ... از سوم مدیر مدرسمون شد معلم کلاس اول .. 

شاید از اون موقع شروع شد ... توجه داشتن ... انتظار داشتن ... من که فقط نبودم ... از هر کلاسی اونی که درسش بهتر بود ... شاید اون روزی که منو به عنوان رییس شورا مدیر به اداره برد ... و وقتی از یه دختری که همراه من از طرف راهنمایی اومده بود شنید که من جز گفتن اسمم چیزی نگفتم فهمید که من اونقدر ها هم که فکر میکنه توانا نیستم و ماه بعدش که یکی دیگه از همکلاسی های درس خون رو به عنوان مدیر برای اون طرح همیشگی انتخاب کرد خیلی ناراحت شدم ... ظاهرا قبول کردم ... خودمم می دونستم ...

حالا این مدیری که میگم بد که نبود ... اتفاقا اگه الان منو تو خیابون ببینه می شناسه ... :)

قدمت داره و کلی زحمت کشیده برای اون مدرسه ... 

اولین باری هم که دیدمش روز ۳۱ شهریور بود ... روی سکو وایستاده بود به ما چند نفر که اومده بودیم نگاه کرد و فرستادمون خونه ... وقتی عموم گفت رفتی مدرسه کی رو دیدی ؟ گفتم یه خانومی بود ... 

پرسید چاق بود ؟ گفتم آره و اون بهم گفت معلمته ... من فقط ارش سیاهی یادم بود ... نه که قدم کوتاه بود ... بیشتر نمی دیدمش ... سیاهی چادر و سرمه ای مانتوش فقط به چشام می رسید :D

خیلی ها میگن تربیت معلم خیلی خوبه .. خودمم قبول دارم برای یه خانم مخصوصا شرایط مناسبی داره ... 

شایدم چون قلبی قبول ندارم قبولش ندارم .. 

و اینکه فکر میکنم نمی تونم درس بدم ... !!!

یا شاید بتونم بهتر باشم ... ! بهتر ... بهتر ... 

هی قاطی پاتی حرف میزنم .... حرف تو حرف میارم .. شدم شبیه معاون پرورشی این مدرسه جدید که از حرف زدن کم نمیاره !!

میدونین ... من از طرف مدیر و معلما تشویق می شدم اما از طرف بچه ها نه ... 

این باعث میشد کاری که میکنم هیچوقت حس نکنم دارم خوب انجام میدمش ... ومن اصلا تواناییشو ندارم ... 

دیروز توی یادواره شهدایی که اسما با خانومای بسیجی راهش انداختیم ... نه ... دکور رو مردها ساختن ... 

اجرای برنامه با ما بود ... 

یه متنی رو خوندم ... توی یه مسجد تقریبا پر آدم ... واسه یکی مثه من خیلی سخت بود .. پر استرس ... 

ولی من خیلی خونده بودمش ... کلی حس گرفتم ... 

خوندمش .. خودم حس کردم اخ جون از پسش بر اومدم ... خوب بود ... 

دختر عموم هم تشویق کرد ... 

عمه جان هم با لبخند نگاه کرد ... تمام بدنم می لرزید وقتی داشتم می خوندم ... 

خیلی استرس داشتم ... می ترسیدم تپق بزنم اما دلم میخواست انجامش بدم .. 

انجامشم دادم ... مامان که میگفت بعضی جاهاش خوب بود ... مجری گفت دکلمه ... 

باید یکم دستاتو تکون می دادی ... 

من دوست داشتم ازم تعریف کنه ... تشویقم کنه ... 

من خوب انجام دادم .. ینی برا اولین بار تواناییم این بود ... 

اگه بیشتر از اون تحرک داشتم که می دیدن میکروفون تو دستم می لرزه ... 

حتی زهرا می گفت اول که شروع کردی صدات می لرزید بعدش خوب شد ... 

آخه انگار دیدم بابا این همه خوندما .. تقریبا حفظمش ... 

کاری نداره که ... تازه همه خانومن !!! 

حالا چندتا مرد هم فاکتور ... 

 فقط می خوام بنویسم ... ادامه دار ... از همه فکرایی که داره تو مغزم رژه میره ... 

بی ترتیب .... 

ادامه داره /// 

یاعلی :)

۹۳/۰۷/۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
๑فاطمـ ـه๑ ..

نظرات  (۲)

آخرش به یه جایی میرسی که میگی ای بابا کاش فلان کار رو انجام میدادم بهتر بود.نگران نباش زندگی خودش هل میده تورو بری جلو.برو روانشناسی که دوست داری بخون، که ده سال بعد مثل من نگی ای کاش.... جدی میگم منم رشتم ریاضی بود، وقتی برای سربازی نرفتن تغییر رشته دادم تازه فهمیدم که راه رو اشتباهی رفتم کاش از اول انسانی میخوندم
پاسخ:
... 
چی بگم ؟!
وا!
من چطوری به ابهام ذهن تو اضافه کردم؟!

پاسخ:
یه جوری اضافه کردی دیگه !!!
حالا شاید بعدا فهمیدم بهت گفتم ... :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">