•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

اگه " به اضافه ی " خدا باشی میتونی
" منهای" همه چیز زندگی کنی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۹ 99.
آخرین نظرات

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

برای یادگیری چیزی ترجیح میدم راجع بهش فیلم ببینم یا یه نفر برام شرحش بده .... 

ترجیحا دوباره اتفاقی باشه بیشتر استقبال میکنم !!

یعنی اگه خودم بخوام یه چیزی رو خیلی دنبال کنم نچ پیش نیوده فعلنا !!

واس همینه سریالای متعدد با موضع های متفاوت ... رو ترجیح میدم و دوست دارم ... 

مثلا من فیلم دیدم و یه دید تقریبی نسبت به قمار و بازی هاش پیدا کردم 

مثلا من فیلم دیدم و دید تقریبی نسبت به دوگانگی شخصیت پیدا کردم 

مثلا من فیلم دیدم و کاربرد احتمال رو به زیبایی دیدم 

مثلا من فیلم دیدم و راجع به تکنولوژه های مخصوص جاسوسی و هکر ها فهمیدم 

مثلا من فیلم دیدم و خیلی چیزها فهمیدم 

مثلا من فیلم دیدم و دید تقریبی راجع به خبرنگاری پیدا کردم

مثلا من فیلم دیدم و فهمیدم دادستان کیه ؟ و وکیل تسخیری چیه ؟

مثلا من فیلم دیدم و فهمیدم هر چیزی ماجرایی داره هر چیزی هر چیزی هرچیزی 

مثلا من فیلم دیدم  و یه دید تقریبی برا پزشکی پیدا کردم 

مثلا من فیلم دیدم و یه چیزایی راجع به مدیریت شرکت ها و بورس فهمیدم 

مثلا من فیلم دیدم  و کمی راجع به هتلداری فهمیدم 

مثلا من فیلم دیدم و با سیاست آشنا شدم 

مثلا من فیلم دیدم و با زندگی یه بازیگر آشنا شدم 

مثلا .... 

مث تجربه کسب کردن می مونه 

تجربه جالبیه ... جالبه ... 


پ.ن 

من به تعادل اعتقاد دارم ... 

موندن تو فیلم ها و گذز کردن از زمان یه نوع فراموشیه خود هم میشه ... 

اینقدر تو شخصیتای متفاوت غرق میشه که خودشو و زندگیشو فراموش میکنه موقع تصمیم گیری شرای طواقعیشو نمی تونه ببینه 
رویاهاش از حقیقت فاصله دارن !!
๑فاطمـ ـه๑ ..
۲۱ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۵ نظر
خیلی خوبه که تعطیلیم فردا !
جمعه آزمون دارم !!
دوست ندارم حرفای تکراریمو راجع به چیزای تکراری که در مورد همون چیزای همیشگی و دردسرای درگیری با خودم هست سر انجام کاری رو دوباره و دوباره تکرار کنم ... 
حس میکنم این چند وقت به حرفام اجازه رشد ندادم ... تو نطفه خفشون کردم ... نذاشتم بپیچن دورم ... 
و گاهی حتی سردرگمم کنن ... !!!
نچ .. کار خوبی نیست ... باید اینجا خالی بشه ذهنم ... خالی و راحت :)
جشنی به مناسبت دهه فجر برگزار شد ! بدک نبود ... من انتظارم خیلی بیشتر بود!!! (امان از انتظارات )
وقت جشن تقسیم شد بین دست زدن و نواختن دوستان و هم مدرسه ای ها ( دف ، ویولون ، سه تار ، گیتار ، سنتور ) و مهیج ترینش هم ... همکاری و همنوازی سنتور با دو تا دف بود که صدای واضح تر و موسیقی شادتری داشت !!!
تقسیم شد با اهدای جوایز ... اهم بلی ... 
خلاصه که زنگ آخر هندسه امتحانشو گرفت و به زور تحمل کردن ساعات آخر و ( هر از گند گاهی پیش میاد و دوست دارم از کلاس فرار کنم !! ) 
بعدم کلاس زبان و بعدم خونه و بعدم کاملا یللی و تللی ( سوادم در همین حده !!)
خیلی جالبه 
من جلوی خودمو میگیرم که خیلی از حرفا رو نزنم ... 
فلان چیزو نگم ... حواسم باشه چطور بیانش میکنم ... 
چرا ؟
چراشم میدونم ... درونم با خبره .. نکنه فکر کنی مغرورم ... نکنه فکر کنی پز میدم 
؟نکنه فکر کنی بیهوده حرف میزنم ... هه 
چطور ؟ 
درست نمیشم ... یا نه میشم یه روزی ؟
اومم ... 
این برای اینه که دوست دارم خوب به نظر برسم ؟  یعنی خیلی به نظر دیگران نسبت به خودم توجه دارم 
این هست اصلا هم منکرش نیستم و تاییدشم میکنم اما من برا خودمم میکنم ... 
برا خودم وجودم 
جالب تر چیه ؟ اینه که وقتی شروع میکنم راجع به چیزی شرح دادن تازه یه چالش دوباره برا افکارم ایجاد میکنم و گیر میکنم توش !!!!
واوووو .... چه آینده ای دارم ؟
اصن آینده ای هست ؟
وای ... من دارم چی کار میکنم ... 
........
این حرفا بمونه که هیچوقت تموم نمیشه .... :)
تو مدرسه یه ساختمون قدیمی هست که مال زمان شاهه ... و الان دو سه روزه شده موزه ... 
ینی بعد چند سال دوندگی فک کنم ...
میراث فرهنگی میخواسته بگیرتش که اول شرط گذاشتن یه ساختمون جدید بسازن بعد .. 
که ساختن و عرضم به حضورتون که مهندسیش اشکال فنی داره ... 
بارون که میاد پنجره رو باز کنی میخوره تو صورتت ... 
بد توضیح دادم ؟ اینجوریه که نباید اینجوری باشه به خاطر جهت معمول بارون که کار بلد بودن اگه به این موضوع توجه میکردن .... !!!
مث همیشه از این به اون پریدم اخرشم 
یاعلی :)
๑فاطمـ ـه๑ ..
۲۱ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
بهمن نود و سه هم اومد ...
دهه فجر 93 هم اومد ....
و همراهش مثه همیشه چند ساعت قبل ساگرد ورود امام منم که متولد میشم ... 
تو یکی از همین سالگرد های ورود ...
از 76 به بعد من متولد میشم بعد امام میاد :D
امسال یکشنبه و اما پارسال شنبه بود تولدم .. 
امسال هوا خوب و معتدل یکم سرد شاید اما پارسال همزمان با تولدم برف بود که همه جا رو سفید پوش میکرد ... 
چه خوش گذشت پارسال 12 بهمن 92 
هنوز ساعت اول تموم نشده تمام برفای تو حیاط رو به فنا داده بودیم ...
اومممم :)
تفاوت ها قشنگن...
نمیدونم چرا اصلا میل به نوشتن ندارم چند روزه ... 
اونم اینجا !
چی شده یعنی ؟؟
اها ... 
معدل هم اومد !!!!
بنده راضی خدا راضی والدین راضی معلمین راضی همگی راضی اندر راضی ...
یاعلی 
๑فاطمـ ـه๑ ..
۱۷ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۳۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۴ نظر