•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

اگه " به اضافه ی " خدا باشی میتونی
" منهای" همه چیز زندگی کنی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۹ 99.
آخرین نظرات

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

چند روزیہ اون خواب ھای قر و قاطی و داغون و بی سر و تھی کہ میدیدم دوبارھ پیداشون شدھ ! 

بماند کہ از ھفتہ پیش تا حالا یازد و نیم میرم بخوابم و ساعت یک و نیم دو میشہ و من ھمچنان بیدارم...  ذھنم بشدت فعال و ھر ثانیہ یہ مسئلہ جدید ازش میگذرھ... خاطرھ...  خیال آیندھ...  و یہ عالم چیز دیگہ.... 

واقعا یہ نوع حس داغونیہ کہ دوساعت تمام ورجہ ورجہ کنی... چشمارو بزور ببندی تا بلکہ بخوابی...  ھمہ چیت میرھ سمت خواب الا ھمون قسمت ھوشیاری بیداری....  

نمیدونم دیگہ....  بیکارم نبودم در طول روز کہ بگم خستہ نبودم خوابم نبرد...  حداقل روزی 8 ساعت مطالعہ داشتم.... این کمشہ...  بعضی ھا خیلی کم رویا می بینند...  

انا من گاھی وقتا تو خوابام فیلم نامہ می نویسم و فیلمشم میکنم...  45 دقیقہ ای کہ بی موقع خوابیدم... چہ خوابی بود!  

مشھدم...  تو یہ ھتل... میرم یہ جای دیگہ....  مسیر ھتلو گم میکنم...  میدوم...  بغل مغلام انگار بازار بزرگہ...  

میدوام بشدت...  چیزی رو سرم نیست و دارم دق میکنم...  

یھو نشستہ اما یہ جا کہ بابا ھست... یادم نیس انگار میوھ میدھ بھم...  بد نشستم...  بالشت رو برام درست میکنہ و من بیدار میشم...  ! 

یہ بارم یھو خوابم برد...  از بس شب بد خؤابیدم .... تو خواب داشتم شکنجہ میشدم...  از فرط عذاب وھدان و اینکہ چرا مثہ بچہ آدم درست درس نخوندم...گرءہ ام گرفتہ بود کہ بیدار شدم....  خوابای استرسی.... این خواب ھا مخصوص بی موقع خوابیدن ھامہ...  

رویاھای انیمیشنی من...  

فکر میکنم خوابای معنی دار ترسناک ترن...  

یاعلی 

๑فاطمـ ـه๑ ..
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

ھفتہ پیش از سایت خیلی سبز یہ کتاب خریدم ... 

گسستہ و جبر و احتمال .... وقتی این پست سفارشی رسید دستم من در کمال ذوق زدگی قرار داشتم ... 

خیلی حس خوبی بود ... ولی کلا این ھفتہ سر موضوعی کہ ارزش این ھمہ فکر مشغولی رو ندارھ حالم گرفتہ بود .... 

امروز خازن رو شروع کردم .. بواسطہ ھمون معلمی کہ پست قبل ازش گفتم خیلی خوب یادش گرفتم و بی نھایت ھم برام دوست داشتنیہ ... 

از اول مھر تا پایان اسفند 180 روز فرصت برای یادگیری پیش ھست ... 

تجربہ ثابت کردھ من حالم خوبہ اگہ خوب بلد باشم ... حالم خبہ اگہ جلو باشم ... حالم خوبہ اگہ بی دقت نباشم و حالم باید خوب بشہ بدون اینکہ بخوام خودم رو بھتر نشون بدم...  

این خصلت بہ نظرم مزاحم شخصیت و زندگی حال منہ...  

نمیدونم چطور باید ازش خلاص بشم .... 

روز ھای زندگی برای ھمہ میگذرھ و ھرکسی الان تو یہ برھہ اش ھست....فردا و پس فردا و ھفتہ دیگہ و سال دیگہ و... ھمین روند رو ادامہ میدھ ... کدوم مسیر برای منہ ؟! یا من کدوم مسیر رو انتخاب میکنم ... اللہ اعلم ... :) 

یاعلی

๑فاطمـ ـه๑ ..
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

برگہ خاطرھ امروز 

محتویات ذھن غوغا و پر جنب و جوش 

کلاس رفتن ... پوف ... 

یہ کلاس فیزیک میرم ... خیلی دوسش دارم ... یعنی من بہ خآطر این کلاسی کہ رفتم معلمی کہ داشتم و فھمی کہ ازش یاد گرفتم از فیزیک اعتماد بہ نفسم لذتم از خوندن فیزیک ... رفتہ بالا ... و اینکہ من لااقل میدونم چی بہ چیہ بہ زندگی امیدوارم میکنہ .. گاھی ھم بہ این فکر میکنم چرا آخہ اون مدلی درس میداد اون معلم ... کہ من حتی بہ تحلیل خودم بہ عنوان جوک و مضحک ترین فکر نگاھ میکردم ... چہ با من کردھ بود ...

چی سر مغز بیچارھ من آوردھ بود ... 

خیلی فکرا از ذھن من میگذرھ کہ دلم میخواد مغزمو خالی کنم بزارمش یہ جا خودم فرار کنم ... 

یکی از مھم ترین چیزایی کہ فکر میکنم الان خیلی بھش واقفم اینہ کہ اصن درس خوندنم بلد نیستیم خیلیامون ..

ھمسن ھای خودم .. ... بخصوص خودم ... و فکر میکردم چقدر خوبہ بہ بچہ ھا یاد بدن چطور باید درس بخونن تا ھمونجوری عادت کنن ... 

فکر میکنم از اون دستہ مسائلی کہ باعث میشہ گاھی بخؤام اون کار رو با مغز بیچارھ ام بکنم اینہ کہ چون تا الان عین آدم درس نخوندم دچار گیجی بی انگیزگی افت اعتماد بہ نفس پوچی و ..... میشم  نچ نچ چقد ضرر داش ... 

تصمیممو گرفتم ... امیدوارم جلسہ ای کہ بامشاوری خواھم داشت خیلی موثر باشہ برام و قول بہ خودم کہ بہ حرفاش با جون و دل گوش میدم ... و شاید عین بچہ آدم درست زندگی نکردم و فقط تا اینجا قد کشیدم و بس نمیزارم از این بہ بعدش اینجوری بمونہ ...

اگہ تا دیروز حالیم نبود الان کہ حآلیمہ ... 

یکی از موضوعاتی کہ امروز باعث سر درد من شد و باعث شد بعدش بیام اینجا بجای شیمی 2 خوندن این بود حتما اینجا ثبت کنم کہ من بہ سطوح اومدم ... بہ معنی واقعی کلمہ ... وای خدای من چرا آدما اینقدر حرف میزنن ؟ جایی کہ جاش نیست ... آخہ ھمکلاسی بوق تو ارزشی برای خودت و دوستت و ھمکلاسیت و وقتتو معلمت قائل نیستی ... چرامیای کلاس ؟ 

فردای قیامت نگو حق الناس گردنم نیس . تو حق تمرکز من رو خوردی ..  تو حق با آرامش یادگرفتن از معلم رو از من گرفتی .م تو حق آرامش داشتن رو از معلم گرفتی ....

خواھر من اصن واس من مھم نیس کہ گوش بدی یا جہ چو واسہ خودت مھم نیس ... دلم برات سوخت کہ یہ بار سوخت و دیگہ میخ آھنین تو سنگ نمیرھ من کہ نباءد براش زار زار گریہ کنم ... گوش ندھ ... 

ولی حرفم نزن ... ھیش ساکت میفھمی ؟ 

ھمش حس میکنم کلا ھمہ ھم دورھ ھای من در حال حرف زدن از مادر زادھ شدن ... با ز خوب شد چند نفر ساکت پیدا کردم والا فک میکردم مشکل از منہ ! 

اینا تنشہ اینا اسید مغز ... کہ خالیشون کردم کہ راحت بگیرم بخوابم یا بشینم درس بخونم ... 

خدایا گیجی بد دردیہ ... گیجان را نیز مداوا کن ... اول از ھمہ ھم من ... نوبت گرفتما ... یاعلی 


๑فاطمـ ـه๑ ..
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بحث از هفت کشور مجاز از همه جهان شروع شد که معلم گفت هفت عدد کاملیه ... عدد مقدسیه تو همه آیین ها ...

ما هم شروع کردیم به نام بردنشون ... 

عجایب هفتگانه - طواف هفت دور خانه خدا - هفت آسمان - وووو ...

که رسیدیم به هفت تا جهنم اما هشت تا بهشت ...

خانوم ادبیات گفت به نظر من اگه مطلقا به مهربونی خدا فکرکنیم اونوقت گناه بیشتر میکنیم 

یکی از بچه ها گفت خب حق الناس نداشته باشیم و خدا ما رو میبخشه ....

با لبخند تو جوابش گفت خدا زبله ...وخیلی جالبه که ما یه ضمیر ملکی داریم یه ضمر تخصیص 

هر چی روتصرف کردی (دفتر کتاب زمین ) میگی مال من 

اما مثلا کلاس در رو تصرف نکرده ... و در تخصیص 

برای دست و پای ما هم همین موضوع هست ... اینا دیگه نیس دست من مال من ... حقی داره ... حق النفس ... حقی که نباید پایمال شه ... 

خدا جان سلام به روی ماهت :)

+ نظر : اعداد مقدس در ریاضیات 

جالب و برام باارزش بود ... و واقعا گنگ بود ... حس میکردم از درک من خارج و فوق دانسته های منه:)

ولی تا ابد یادم میمونه که صفر چه عدد مقدسیه :) و فکر میکنم از تقدس صفر کمی فهمیدم :)

یاعلی

๑فاطمـ ـه๑ ..
۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر