•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

اگه " به اضافه ی " خدا باشی میتونی
" منهای" همه چیز زندگی کنی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۹ 99.
آخرین نظرات

37.گیله مـــــــرد ...

دوشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۲، ۰۳:۳۳ ب.ظ

اگه شما دوم دبیرستان رو پاس کرده باشین و یا امسال در حال تحصیل تو این پایه هستین باید درس ششم ادبیات فارسی ۲ رو یاد گرفته و خونده باشین ... 

داستان خیلی قشنگ و جالبی داشت ... هرچند طفلک گیله مرد که آخرشم مرد ... فضای داستان رو خیلی قشنگ تو ذهنم مجسم می شد ... 

مخصوصا سه صفحه آخر رو یکی از بچه ها خیلی قشنگ خوند و کلا حال کردم ... این از گیله مرد که مفتکی عنوان یکی از پست هامو صاحب شد ... 

خب ... یه چیزی هس که دو روزه دارم بهش دقت میکنم ... و تو ذهنم جمله هامو پس و پیش میکنم که اینجا بنویسم ازشون ... 

بهتون گفتم ؟؟ اینکه یه قسمت کوچیک از مسیری که از خونه تا مدرسم دو طرف خیابون درخت کاشته شده ؟؟ درختای بلند که الان برگای نارجی و قرمز پاییزی داره ؟؟ و کم کم داره از تعداد برگا کم میشه ؟؟ من این تیکه از مسیرو خیلی دوست میدارم ... خیلی قشنگه ... 

هر وقت می بینمش یاد آنشرلی و اون جایی که داشت از یه مسیر که درختاش پر شکوفه بودن میگذشت !!!!!!!! .. 

این درختایی که من میگم از اینان که شکوفه ندارن ... ... پس تو بهار خبری از شکوفه نیس .... اما تابستونو پاییزش بی نهایت قشنگه ... 

اواسط مهر بعد طلوع آفتاب تقریبا ساعت هفت آسمون خیلی قشنگ بود ... و من محوش می شدم .. 

الانم که پرتقالا رسیده وقتی به باغای پرتقالی که دو طرف جاده هس نگاه میکنین انگار بهشون لامپای زرد و نارنجی وصل کردن ... برگ درختا همه سبز و شاخه ها پر پرتقالا و نارنگیهای رسیده ... 

حتی توی شهر هم کنار پیاده رو ها که درخت پرتقال و نارنج داره همینجوریه ... 

و چقدر قشنگه و من لذت می برم از دیدنشون .... 

شما هم اینو """ اسمت چیه ؟؟ تربچه .... خونت کجاس ؟؟ تو باغچه .... چنتا بچه داری ؟؟ به تو چه ... """" 

بلدین .؟؟ یا شنیدین ؟؟ البته من مطمئن نیستم اینجوری که نوشتم درست هس یا نه ... 

میخوام بدونم یه سری شعر ها که من ابتدایی بودمو میخوندم شما ها که توی استانای دیگه ایران هستینم می خوندین ؟؟؟ 

امسال به لطف ته تغاری دارم زیارت عاشورا میخونم .... خیلی ممنونم ازت ... درسته خودمم تو فکرش بودم و شایدم میخوندم اما استارتش توسط تو زده شده .. ازت ممنونم ... 

نتایج گزینه دو هم اومده ... دینی و شیمی و آمار رو از نظر سطح علمی خیلی خوب زدم و هندسه ۱ و فیزیک و انگلیسی رو متوسط که از همه بدتر بودن ... خب واسه هندسه و فیزیک واقعا نتونستم حل کنم ... اما انگلیسی خیلی ابهام داشت ... یه سری لغاتم که بلد نبودم و از این موضوع هم کاملا آگاهی دارم که اصلا نباید انتظار داشته باشم که فقط لغات کتاب تو آزمون بیاد ... 

تعداد داوطلبا خیلی کمه .... ۴٢٠٣نفر .... و من بینشون یه رتبه سه رقمی بالای ۵۰۰ و پایین ۸۰۰ آوردم ... 

نمیگم خب ... دعام کنین ... نمیخوام دفه بعدی از این دفم پایین تر شه ...

این چند شبه منو زهرا و مفیده همش باهم بودیم ... خوش گذشته البته  اذیتایی که مفیده و زهرا نسبت به من دارند هم محفوظه .. کلا مفیده و زهرا خصوصا وقتی باهمن لذت می برن از اینکه سر به سر من میزارن .... مشکلی نیس ... با هم می خندیم و به من میخندن ... فدااااااااا ... خاطره اس ... و چیز بدی هم نمیخوان فقط با اینکه خودشون از من دو سال بزرگترن بی نهایت علاقه دارن خیلی زود  عروسی منو ببینن ... !!!!!!!! نوبرن واقعا ... !! اما بازم سه تاییمون میخوایم با هم باشیم و خوش بگذرونیم .. اینجوری خوبه ...

امروز پریسا با یزدانی بعد زنگ دینی داشتن راجب یه مسئله تز می دادن ... و مسئله :: به نظرتون چی بود ؟؟

اینکه آقای فیزیک با خانومش شب عروسیش چطوری رقصیده .... !! خ خ خ ... عاقا هر چی میگم بابا اونم آدمه ها .. حالا معلم فیزیکه ... و ال و بل ول کنین اما منم حریفشون نشدم و سارا رو هم برده بودن پیش خودشون و داشتن نظر می دادن و منم ترجیحا می خندیدم  و می خاستم سارا رو برم پایین ... 

پریسا میگفت مثلا آقای فیزیک میره جلوی عروس دستشو جلو میبره و میخواد دست عروسو بگیره میگه :دستتو شستی ؟؟ خ خ خ.... 

حالا بقیش بماند که اگه بگم میگین چقد مسخره فقط واسه اینا می خندیدین ؟؟ ... چه کنیم دیگه الکی خوش ینی ما ... هر چند ما خودمون دوران دپرسی داریم  یکی در میون !!!!!!!!! 

و یه ماجرا که پریسا راجب برادرش که دیشب اتفاق افتاده تعریف میکرد : میگفت دیشب که بودن مسجد یه کشتی گیرم تو مسجدشون بوده ... داداشش که کلاس ششمه میاد گوشی مامانشو میگیره و میره میده به مداح که از خودشو و اون کشتی گیره ( شایدم وزنه بردار!!!) عکس بگیره ... حالا هی پریسا میگفت فک کن برده داده به مداح و بعدم خودش می خندید ... خ خ خ... عجب مداح باحالی ... هر چند حافظه گوشی پر بود و رم نداشتش چون و هر کاری کردن نشد و عکس نگرفتن !!!!!!!!!!!! ... 

شما هر وقت پستای منو می خونین به این نتیجه میرسین که مغزم چقدر شلوغ پلوغه .. بازار شامه ... 

.

.

خب تا درودی دیگر یا علی !! 


۹۲/۰۸/۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
๑فاطمـ ـه๑ ...

نظرات  (۱)

سلام خانومی
منم عاشق پاییزم وقدم زدن تویه مسیر پردرخت
اتفاقا من خیلی سبک نوشتنت را دوست دارم
به دل میشینه
داستان گلیه مرد یادش بخیر
منابردی به دوران دبیرستان
قدراین دوران بدون
التماس دعا عزیزدلم
پاسخ:
سلاااااااااااااااااام ... 
اهوم ... خیلی مزه میده ... 
واقعا ؟؟ ... اینجوری خیلی خوبه ... 
... 
به یادت هستم ... التماس دعا ... 
یا علی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">