•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

اگه " به اضافه ی " خدا باشی میتونی
" منهای" همه چیز زندگی کنی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۹ 99.
آخرین نظرات

50. مزاحم ۲-۳ ساله !!

جمعه, ۲۲ آذر ۱۳۹۲، ۰۴:۲۵ ب.ظ

یه ساعته که پشت کامی نشستم .. 

فردا ترم دفاعی امتحان دارم ... واقعا مزخرفه خوندنش ... !!! از الان غصه ترم دوم رو دارم !!!

دیروز غروب یه تماس داشتم از یه شماره ... که خوب اسمی ازش سیو نشده بود تو گوشیم ... زینب بغلم ود و سعی داشتم بخوابونمش ... جواب دادم و گفتم بله بفرمایید .... کسی جوابمو نداد و قطع شد !!

چند مین بعد یه اس اومد از همون شماره با این مضمون !!! " بیا . می ترسم سپهر .بدو .خواهش میکنم . " 

دهنم وا موند از فرط تعجب !!!!!!!!!!!! .. این اس همونی بود که ... همون بود که یه مزاحم برام ساخته بود ... 

دقیقا تاریخش یادم نیس ... ولی فک میکنم همین موقع ها بود ... سه سال پیش ؟چهار سال پیش بود ؟؟ دو سال پیش بود ؟؟ یادم نیس .... 

شب که میخواستم بخوابم این متنو " بیا . می ترسم سپهر .بدو .خواهش میکنم . " رو تو گوشی نوشتمو و به شماره خودم فرستادم !!!! 

ینی من نمیدونم چی تو اون مخم وول میخورد ؟!! ... به شماره خودم که تو گوشیم سیو کرده بودم فرستادم .. ینی میخواستم ببینم میشه یا نه ... 

صبح که بیدار شدم ... یه پیام داشتم ... یه پیام تقریبا عاشقانه و اینا ... فکر کنم شعر بود !!! اینقد هنگ کرده بودم ... داشتم فکر میکردم ... من به خودم اس بدم  اس میگیرم ؟؟!!!!!!!!!!!! 

هنگ به معنای واقعی ... اون متنی که نوشتم برای یه داستانه ... یه رمان که خودم می نوشتم ... نصفه ولش کردم از امسال تابستون ... سپهر شخصیت اصلی و باران ... این الان  دیالوگی بود که باران به سپهر میگفت بودش ... !!! 

زهرا یه ساعت بعد اومد خونمون ... بهش نشون دادم و اون که دید ... نگام کرد و ... حالا که یادم نیس چه حالتای داشتیم ؟؟!!

فقط یادمه که زهرا بهم گفت دیروز ظهرش یه اس سرکاری برام فرستاده و منم گفتم اسی نگرفتم و بالاخره کاشف به عمل اومدیم که دو تامون یه مزاحم  بیکار پیدا کردیم !!!

اون شماره ای که تو گوشیم سیو کرده بودم و مثلا شماره خودم یکی از عدداشو اشتباه سیو کرده بودم و زهرا هم که همونو سیو کرده بود ... جفتمون یه زمان یه مزاحم ... !!!!!!!!!

اصن موندم چقد ما با هم تفاهم داشتیم ... بعد از اون ... یادمه به اون شماره که گفته بود شما و من جواب دادم اشتباه شده ببخشید و هیچی ... زنگم میزد جواب نمی دادم ... 

کلا یه مدتی همینجوری بود ... گه گاهی یادش میومد یه زنگ به من میزد ... و به زهرا ... 

تازه یه روزم که گوشی زهرا دست علی بود با معصومه نشستن به اون یارو که دوباره اس داده بود اس دادن و چرت و پرت گفتن !!!!!

تا الان سالی یه بار این یارو یادی که شماره های پوسیده ته گوشیش میکرد و یه زنگی میزد ... 

همین امسال خرداد بود فک کنم یه شماره بود .. به زور میخواس بگه من میشناسمش .. منم گفتم نه و کلی اس دادم .. و اون میگفت من بهنوش ام !! //// ... بابا من تو کل فامیل هم بهنوش نامی نمیشناسم ... !!

دست به سرش کردم ... 

دیروز اون اسو به من داده بود ... من خنگ ... با یه سیم دیگم بهش گفتم هااااااااااان ؟!! ... فک کنین ... تا دکمه ارسالو زدم فهمیدم چه کردم ... 

حالا اون میگفت شما و منم گفتم هیچکی ... اشتباه شده و ببخشید ... ولی مگه اون ول کن بود ؟؟

هی اس میداد بگو کی هستی ... اسمت چیه ؟؟ اسمتو بگو ... 

من که دیگه جوابشو ندادم .. کلیم زنگ زد که من رد تماس دادم !!! موندم توش ... این یارو واقعا دیوانه اس ... دیوااااااااااااااااانه ..... 

مزخرف ... فک کنین .. اس چند سال پیشم ؟!!!!!!! ... هعی .... بعضیا خیلی بیکارن ... 

ول کنم نیس ... خوبه هر دفه هم رد تماس نصیبش میشه ها !!! آدم نمیشه ... انشالله یه روزی از دستش خلاص میشم ... !! 

دیروز که تو حیاط با زهرا بودم و داشتم براش بقیه تقاص رو که خونده بودم تعریف میکردم دسته پرنده های مهاجر دیدم ... اینقده قشنگ بود ... یه عالمه پرستو پشت هم پرواز میکردن .. یه زاویه تند ساخته بودن ... 

یه چنتاییم نتونسته بودن خودشونو برسونن و داشتن تند بال بال می زدن !!!!!!!!!!!!! 

کاش منم میتونستم پرواز کنم .... فقط تو گروهشون پرواز میکردم ... نمیخوام جایی برم ... همین جا رو دوست دارم ...

تغییر رو دوست ندارم زیاد اما اگه تغییری هم ایجاد شد خیلی زود عادت میکنم ... چقد سخته که هر شش ماه یه بار باید کوچ کنن !! 

دل از خونه و لونشون بکنن .... ما هم شاید چند سال دیگه از این خونه رفتیم ... خیلی حیف میشه .... 

اونجا اگه بریم نه درختی هس نه باغچه ای ... من خونه درخت و باغچه دار خودمونو بیشتر دوست دارم تا اونو ...

کاش بابا خونه بود که ازشون عکس میگرفتم ... و میذاشتم اینجا ... وای ... خیلی صحنه قشنگی بودش ... 

این یه ساعتی که پای کامی بودم داشتم قالبای مختلفو دید میزدم بلکه یه کدوم چشمو بگیره ... هنوزم پیدا نکردم ... 

البته الان دیگه میرم ... ناسلامتی امتحان ترمه ها ... 

یا علی 

91

۹۲/۰۹/۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
๑فاطمـ ـه๑ ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">