185. رویاھای عجیب بازگشتند
چند روزیہ اون خواب ھای قر و قاطی و داغون و بی سر و تھی کہ میدیدم دوبارھ پیداشون شدھ !
بماند کہ از ھفتہ پیش تا حالا یازد و نیم میرم بخوابم و ساعت یک و نیم دو میشہ و من ھمچنان بیدارم... ذھنم بشدت فعال و ھر ثانیہ یہ مسئلہ جدید ازش میگذرھ... خاطرھ... خیال آیندھ... و یہ عالم چیز دیگہ....
واقعا یہ نوع حس داغونیہ کہ دوساعت تمام ورجہ ورجہ کنی... چشمارو بزور ببندی تا بلکہ بخوابی... ھمہ چیت میرھ سمت خواب الا ھمون قسمت ھوشیاری بیداری....
نمیدونم دیگہ.... بیکارم نبودم در طول روز کہ بگم خستہ نبودم خوابم نبرد... حداقل روزی 8 ساعت مطالعہ داشتم.... این کمشہ... بعضی ھا خیلی کم رویا می بینند...
انا من گاھی وقتا تو خوابام فیلم نامہ می نویسم و فیلمشم میکنم... 45 دقیقہ ای کہ بی موقع خوابیدم... چہ خوابی بود!
مشھدم... تو یہ ھتل... میرم یہ جای دیگہ.... مسیر ھتلو گم میکنم... میدوم... بغل مغلام انگار بازار بزرگہ...
میدوام بشدت... چیزی رو سرم نیست و دارم دق میکنم...
یھو نشستہ اما یہ جا کہ بابا ھست... یادم نیس انگار میوھ میدھ بھم... بد نشستم... بالشت رو برام درست میکنہ و من بیدار میشم... !
یہ بارم یھو خوابم برد... از بس شب بد خؤابیدم .... تو خواب داشتم شکنجہ میشدم... از فرط عذاب وھدان و اینکہ چرا مثہ بچہ آدم درست درس نخوندم...گرءہ ام گرفتہ بود کہ بیدار شدم.... خوابای استرسی.... این خواب ھا مخصوص بی موقع خوابیدن ھامہ...
رویاھای انیمیشنی من...
فکر میکنم خوابای معنی دار ترسناک ترن...
یاعلی
یه شب بنویسید هرچی میاد توی ذهنتون و کنترلش کنید
من شبهایی که اینجوری میشم و فکر کارام نمیذاره بخوابم می نویسمشون روی یه برگه و بعدش به راحتی میخوابم
این راه رو امتحان کنید
سعی کنید ذهنتون رو کمی کنترل کنید
عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب