•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

•.¸¸.•*´گـــذر زنــدگی`*•.¸¸.•

اگه " به اضافه ی " خدا باشی میتونی
" منهای" همه چیز زندگی کنی ...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۹ 99.
آخرین نظرات

169. اولین های نهایی من سلام رساندند!

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۴۲ ق.ظ

سلام :)

دو تا امتحان رو دادم ....

عربی رو دقیق هنوز نمیدونم ... اما دینی نیمچه غلط دارم میدونم .. عربی هم امیدوارم همین نیمچه ای که تا لان میدونم بمونه ...

دینی ... چیزی که خودم اصن نیومدمبگم خیلی سخت بود اما آوازه اش مثه اینکه پیچید که خیلییییییییییی سخت بود من میگفتم سخت بود ...

چون واقعا اگه کتاب رو قورت داده باشی به اون سوالات جزئی نگر هم جواب میدی ... !!

سوالا جوابای طولانی نمی خواستن نهای بلندیش سه خط بود....

میدونم باید خوشحال باشم اون امتحانی که همه سومای یه کشور دادن رو با یه نمره بالا دادم ... ولی وقتی آدم به زحمتش نگاه میکنه دلش میسوزه !

در کل ... خیلیا تو این دوتا امتحان اگه منو ببینن که ناراحت شدم از اینکه نمره کامل رو نمیگیرم بگن برو بابا .. 

خب اره ... تو که مثه من تلاش نداشتی .... 

همینش سخته .... 

فکر میکنم توقعم خیلییییییییییی از خودم بالا رفته که اینقدر سخت میگذرم از این بی دقتی ها . یا موقعیت حساس تر شده...

خیلی خوب بود که از بچه ها جدا شدم و تنها اومدم خونه ... زودتر آروم شدم ... 

فکر کردم ... اره خیلی حس خوبیه تو معدل نهاییت 20 بشه اما الان حس میکنم یه حس شیرینی زیر زبونمه ... که من یه امتحانی که خیلیااااااااا تو حسرتش موندن رو با یه نمره خوب پاس میکنم همین هم نشون دهنده زحمتم هست ... همین که مصحح برگمو می بینه و جوابام با جوابای تو جوابیه اش مو نمیزنه حس میکنم این همون چیزی بود که می خواستم ....

بین همه اینا تو پیاده رو به خانومی نگاه میکنم که خرید کرده و انگار با لبخند رو لبش و فکرمشغولش داره داد میزنه میخوام یه کار فوقالعاده برا خودم و خانوادم بکنم ... 

فکرمیکنم منم چنننننند سال دیگه اینا میشه مشغله ذهنیم ... و دیگه امتحان و حرص و جوش الکی برای 20 شدن نیست ! شاید اون موقع واسه خودم دیگه این نگرانی نباشه....

قبل تر .. بخصوص سال دوم من اینقدر فقط 20 نخواستم ... راضی بودم اگه همیشه خدا بی دقتی کردم ... راضی بودم و اگه کامل هم شدم خیلی خوشحال شدم ... آروم تر بودم .... 

برای دینی من فوق العاده استرس داشتم ... خیلی ....

و برای عربی خیلی کمتر شد ولی استرس نهایی یه چیز دیگس و کنکور مسلما یه چیز دیگه ... ! 

از بس تو فکرم بود سوالای نهایی خیلییییییییییی هم ناجور نیست حل شدنی ... شاخ غول نیست رسیدم به اینکه اصن هیچی نیس ... آسونم هست... 

هیچی شدم اینی که من الان فقط یه جا غیر مدرسه امتحان میدم .. با سخت گیری بیشتر...

والا هیچ حسی ندارم یه عالمه دانش آموز همونو میدن همزمان با من ... و چقد خوبه که تا حالا جایگاه خوبی داشتم .... 

نمیدونم چرا اما حس میکنم موقع درس خوندن تمرکز ندارم ... 

بخاطر همینم بود که برای دینی یه استرس داغون درونی داشتم که تا حالا دچارش نشده بودم ... 

برای همونم با اینکه خونده بودم اما حس میکردم یادم نیست ... و غیره ...

خدایا کمکم باش ... فقط نگاهت به من باشه ... اون بالا که داری بنده خوب خوباتو نگاه میکنی فقط از گوشه چشمات یه نگاه کوچولو اما همیشگی ... 

خدایا سردرگمم .. انگار از خودم خبر ندارم منو به خودم نشون بده ... ممنون که نشونم میدی به راحتی نمیشه موفق شد و چقد لذت خوبی داره بعد از زحمت به نتیجه برسی... 

فکر نوشته های من ... چهارم خرداد 94

یاعلی 

۹۴/۰۳/۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۱
๑فاطمـ ـه๑ ..

نظرات  (۲)

۰۵ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۰ گمـــــــشده :)
ان شاالله که همه ی امتحاناتو عالی می دی عزیزم...:*
پاسخ:
:)
سلام علیکم مومن
وبلاگ شهید مرادی به روز شد
http://shahidmoradi.blog.ir/
این وبلاگ هفته ای یک بار به روز می گردد
عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">